خودت را میخواهم اینبار. . .
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 0:02
شب ، ماه ، دریاو ماهیگیری تنها ؛بیتور و بیقلاب !آغوشت را باز کن دریاخودت را میخواهم اینبار رضا کاظمی
یک لحظه می آمدی. . .
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 0:02
این همه دعا کردمبرای آمدنتیک لحظه می آمدیگناه داشت دلم...#دنیا_غلامیوبلاگ: پرتقال خونی
در خودم غرق شدم. . .
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 0:02
در خودم غرق شدم ، دست به جائی نرسیدهر چه فریاد زدم ، هیچ کس آنرا نشنیددر گل و لای خیالم نفسم بند آمددست و پا میزدم و عشق به دادم نرسیددلِ من عاشق نیلوفرِ مردابی بوداو مرا در دل این ورطه ی تاریک کشیدعا
دهکده. . .
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 0:02
هرشببه بالش خیس دقایقمسرمی زندرفیق باوفایی کهاسم شبش غم استآه پشت این پنجره هادهکده ای هست که نیستو در دست اهالی آبادی اششاخه شاخه گل مریم استوقتی نیستیهمه چیز به هم ریختهکم ها انگار زیاد وزیادها انگا
بس کن دیگر مَرد. . .
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 0:02
تمام شب باران میباریددم صبح، بلند شدمپنجره را باز کردمگفتم: بس کن دیگر مَرد..!اما بارانهمچنان میبارید. . . شهاب مقربین
پرنده. . .
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 0:02
پرنده ای که نمی داند آزادی چیستاز بازماندنِ درِ قفسش ، سرما می خوردو پرنده ای که بر برجی بلند می نشیندهرچه روشن تر فکر می کندتاریک تر آواز می خواندوقتی می داندتنها پنج حرف ساده استکه گاهی ، فقط گاهیاز
قرمز. . .
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 0:02
لحن لبخندش هنوزم مسریه حالت چشماش آدم میکشهمثل یه بیماریه بی انتها یه دفعه میاد و کم کم میکشهبس که اسفنده تنش بی رحم بود زندگیم روی لباش کز کرده بودواسه کشتن چشماش کافی نبود این دفعه موهاشو قرمز کرده
مرا وقتی دلی بود. . .
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 0:02
مسلمانان مرا وقتی دلی بودکه با وی گفتمی گر مشکلی بودبه گردابی چو می افتادم از غمبه تدبیرش امید ساحلی بوددلی همدرد و یاری مصلحت بینکه استظهار هر اهل دلی بودز من ضایع شد اندر کوی جانانچه دامنگیر یا رب م
ملال آورتر از تکرار. . .
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 0:02
چه غم وقتی جهان از عشق نامی تازه می گیرداز این بی آبرویی نام ما آوازه می گیردمن از خوش باوری در پیله ی خود فکر می کردمخدا دارد فقط صبر مرا اندازه می گیردبه روی ما به شرط بندگی در می گشاید عشقعجب داروغ
یلدا مبارک. . .
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 0:02
شب یلدا که رفتم سوی خـانهگرفتم پرتقال و هندوانهخیار و سیب و شیرینی و پستهدوتا جعبه انار دانه دانهگز و خربوزه و پشمک که دارمز هر یک خاطراتی جاودانهشب یلدا بوَد یا شام یغماو یا هنگام اجرای ترانهبه گوشم
بزرگ بود. . .
-
تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 7:04
بزرگ بود و از اهالی امروز بود و باتمام افق های باز نسبت داشت و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید صداش به شکل حزن پریشان واقعیت بود و پلک هاش مسیر نبض عناصر را به ما نشان داد و دست هاش هوای صا
یار دبستانی من. . .
-
تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 7:04
یار دبستانی من با من و همراه منی چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی حک شده اسم من و تو رو تن این تخته سیاه ترکه ی بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علف هاش خوب اگه خوب، بد اگه ب
چرا مردم نمی دانند. . .
-
تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 7:04
صدای آب می آید. . . مگر در نهر تنهایی چه می شویند؟ لباس لحظه ها پاک است میان آفتاب هشتم دی ماه طنین برف نخ های تماشا چکه های وقت طراوت روی آجرهاست روی استخوان روز چه میخواهیم؟ بخار فصل گرد
حکایت مردی که "نه" میگفت. . .
-
تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 7:04
حکایت مردی که "نه" میگفت... بود در کشور افسانه کسی شهره در نه گفتن : نام میخواهی؟ نه کام میجویی؟ نه تو نمیخواهی یک تاج طلا بر سر؟ نه تو نمیخواهی از سیم قبا در بر؟ نه مذهب ما را میدانی؟ نه
نفرین به جام اول. . .
-
تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 7:04
عمری برای وصلش چشم انتظار باشی آن وقت پیش چشمش بی اعتبار باشی این منتهای درد است، سوزان و سینه فرسا نه لاله نه شقـایق، باید چـنار باشی...! باید که چشم خود را بر آبرو ببندی وقتی که دست خالی ، پای قمار
کار ایران با خداست. . .
-
تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 7:04
با شه ایران ز آزادی سخن گفتن خطاست کار ایران با خداست مذهب شاهنشه ایران ز مذهبها جداست کار ایران با خداست شاه مست و شیخ مست و شحنه مست و میر مست مملکت رفته ز دست هر دم از دستان مستان فتنه
دوباره خواب میبینم. . .
-
تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 7:04
هوا سردست... من از عشق لبریزم چنان گرمم... چنان با یاد تو در خویش سر گرمم که رفت روزها و لحظه ها از خاطرم رفته ست..! هوا سردست اما من... به شور و شوق دلگرمم چه فرقی می کند فصل بهاران یا زمستان
فلسفه ی عشق. . .
-
تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 7:04
باید از فلسفه ی عشق بدانیم همه تا سرافراز دراین صحنه بمانیم همه گرچه درعشق همه قافیه را باخته ایم بازهم شعر بسازیم و بخوانیم همه به موازات هم از فاصله ها می گذریم مثل رودیم و به دریاچه روانیم همه
می پسندم. . .
-
تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 7:04
در فغان آرید نای هفت بند عشق را تا بخوانیم شعر زیبا و بلند عشق را زرد کوه درد سنگین است روی شانه ام بر کدامین دوش بگذارم سهند عشق را مجمر جان مرا از داغ ها لبریز کن تا به رقصی گرم وادارم سپند عشق
دیوانه دلم بود. . .
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 1:38
آن شعر سکوتی که به آوا نرسیده آن قول و قراری که به فردا نرسیده من قافیه ی گم شده ی شعر وصالم ازخاطر شاعر به غزلها نرسیده اشکم همه در آب فروریخت و گم شد چون ماهی تنگی که به دریا نرسیده دیوانه دلم بود که بر عشق سپردم چون آتش شمعی که به پروانه رسیده تقدیر همین بود که این قصه رقم خورد (افسانه ی مجنون به...