دوستت دارم شنیدی. . .؟
-
تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 10:55
آمدی، زنگاراز آیینه ی دل پاک شد از طنین عشق من دنیا پر از پژواک شد قطره قطره اشک دوری از نگاهم رفت و رفت اشک خوشحالی چکید و گونه ام نمناک شد دستهای مهربانت را به سنگم هدیه کن سنگ سردی که دلش از درد من صدچاک شد پیچش موی سیاهم دور دستت دیدنیست مثل نیلوفر که جذب شاخه های تاک شددوستت دارم شنیدی. . .؟ دو...
ذکر شب و xa0ورد ِ سحر. . .
-
تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 10:55
آن کس که می بايست با من همسفر باشدبايد کمی هم از خودم ديوانه تر باشد..!ياری چنان چون ويس، می خواهم که با عاشقانگيزه اش در کار سودا سر به سر باشد..!شيری که با آميختن با آهويی مغموممصداق رويا گونه ی شير و شکر باشدماه ی که در عين ظرافت هر چه "عشق" اش گفتفرمان بَرَد حتی اگر شق القمر باشد..!ياری که همچون...
مُـــقـَـــصــِـرِ. . .
-
تاریخ: 1401/4/5 ساعت: 10:14
راستـَـش را بـِـــخـــواهـــی...مُـــقـَـــصــِـرِ هـــــمـــه چــــیـــز ، مـَـــن بــودَم...........هـــمـــــه چــــیــــز زیـــرِ سـَـــرِ مـَــن بـــود...وقـــتـــی ،ســــرَم را روی شــــانــه هـــایــَـت مــیــگـــذاشــــتـَـــم...!!!شاعر: ستاره_حوبلاگ شاعر: تک ستاره منموضوعات مرتبط: عشق بی حا...
آیینه نفرت. . .
-
تاریخ: 1401/4/5 ساعت: 10:14
بیزارم از آن عشق که عادت شده باشدیا آنکه گدایی محبت شده باشددلگیرم از آن دل که در آن حس تملکتبدیل به غوغای حسادت شده باشددل در تب و طوفان. تنوع طلبی چیست..؟باغی است که آلوده به آفت شده باشدخودبینی و خودخواهی اگر معنی عشق استبگذار که آیینه نفرت شده باشداز وهم خیانت به امانت چه بگویمآنجا که خیانت به خ...
به لبهات. . .
-
تاریخ: 1401/4/5 ساعت: 10:14
می زند شعله به جان،اشک من و خنده ی توشعله سرکش شده،تا خم شوم و بنده ی توگفتی آن گونه ای از عشق که دل را برده ایحاصلِ آن سخن،این گونه ی شرمنده ی توچون که برداشت ناپخته ای از من کرده ایآنچه را کاشته ای،نیست برازنده ی توفصل بی حاصلی مزرعه ی عشق من استبذر احساس به باد است و پراکنده ی توآنچه بگذشت گرفته ...
تنهایی. . .
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 6:31
تنهایی ،شاخهی درختیستپشتِ پنجرهاَمگاهی لباسِ برگ میپوشدگاهی لباسِ برفاما ...همیشه هست ! رضا کاظمی
بازی عوض شده. . .
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 6:31
این دوستانی که دم از جنگ میزننداز تیرهای نخورده چرا لنگ میزنند هم سفره های خلوت آن روزها ببیناین روزها چه ساده به هم انگ میزنند هر فصل از وحشت رسوا شدن هنوزما را به رنگ جماعتشان رنگ میزنند یوسف به بدن
تا باد چنین باد. . .
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 6:31
معشوق به سامان شد تا باد چنین بادکفرش همه ایمان شد تا باد چنین باد زان لب که همی زهر فشاندی به تکبراکنون شکر افشان شد تا باد چنین باد آن غمزه که بد بودی با مدعی سستامروز بتر زان شد تا باد چنین باد آن
یاسهای ییلاقی. . .
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 6:31
کنارم بمان با آن آفتاب ِ همیشگی نگاهت،تا تمام ِ زمستانهای بیکسی را دوام بیاورم.بمان برایمتا کویر ِ خُشک ِ تنم آغشتهبه یاسهای ییلاقی تنت شود. جبار فتاحی(رستا)
عشق جوانی. . .
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 6:31
ای مسلمانان مرا عشق جوانی پیر کردپای دل را کافری در زلف خود زنجیر کردنی غلط ، گردد جوان از عشقبازی اهل دلغم ، که باشد تا تواند عاشقان را پیر کردنی غلط هم نیست سوزد مغز را در استخوانهم جوان هم پیر را
خال فتنه. . .
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 6:31
عشق، شوری در نهاد ما نهادجان ما در بوتهٔ سودا نهادگفتگویی در زبان ما فکندجستجویی در درون ما نهادداستان دلبران آغاز کردآرزویی در دل شیدا نهادرمزی از اسرار باده کشف کردراز مستان جمله بر صحرا نهادقصهٔ خو
اشک مهتاب. . .
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 6:31
من آن ابرم که می ایم ز دریا روانم در به در صحرا به صحرا نشان کشتزار تشنه ای کو که بارانم که بارانم سراپاپرستوی فراری از بهارم یک امشب میهمان این دیارم چو ماه از پشت خرمن ها بر ایدبه دیدارم بیا چشم انت
دوست دور. . .
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 6:31
بهار کودکی امسفره ای بود که در خانه ی پدربزرگ پهن می شدآشناها را دور هم جمع می کرد وغریبگی ها را کمرقص ماهی ها در تنگبوی سبزه ی تازهشوق بچّه ها برای عیدی گرفتناسکناس های تانخورده ی لای قرآنبهار روسریّ
در تاریکی بی آغاز و پایان. . .
-
تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 6:31
در تاریکی بی آغاز و پایاندری در روشنی انتظارم روییدخودم را در پسِ در ، تنها نهادمو به درون نهادماتاقی بی روزن ، تهیِ نگاهم را پر کردسایه ای در من فرود آمدو همه شباهتم رادر ناشناسی خود گم کردپس من کجا
خدایا. . .
-
تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 1:46
1خدایا..! یک نفس آواز، آوازدلم را زنده کن! اعجاز! اعجاز!بیا بال و پر ما را بیاموزبه قدر یک قفس! پرواز! پرواز!♥♥♥2الهی به زیبایی سادگیبه والایی اوج افتادگیرهایم مکن جز به بند غمتاسیرم مکن جز به آزادگی♥
کیمیای سعادت. . .
-
تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 1:46
چرا عاقلان را نصیحت کنیم؟بیایید از عشق صحبت کنیمتمام عبادات ما عادت استبه بیعادتی کاش عادت کنیمچه اشکال دارد پس از هر نمازدو رکعت گلی را عبادت کنیم؟به هنگام نیّت برای نمازبه آلالهها قصد قربت کنیمچه
باغ بی روح خزان. . .
-
تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 1:46
این منم ، ای غمگساران این منماین شرار سرد خاکستر شده ؟این منم ای مهربانان این منماین گل پژمردهٔ پرپر شده..؟این منم یا نغمه یی کز تار عشقجست و غوغا کرد و خاموشی گرفت..؟این منم یا نقش صدها آرزوکاین چنین
باد رهگذر. . .
-
تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 1:46
دانه های باران به شیشه هاترانه دارد در اجاق من آتشیبه چشمان منزبانه دارد بسته هر دریخفته هر که خانه داردمرغ هوا هم آشیانه دارد شب سمج می نماید و دلبهانه دارد دل هوای اودل هوای میدل هوای بانگ عاشقانه د
عصر آهن. . .
-
تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 1:46
عشق انقلابی بودازجنس بغض وصبوریودلتنگیدر عصر آهنفلسفه اش خیلی طولانی ست ...#دنیا_غلامیوبلاگ: پرتقال خونی
به من برگردانید. . .
-
تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 1:46
من واژههای ولگردِبیخیالِ خودم را میخواهملطفا جمعهی عجیبِ همان هفتههایبیمشق و گریه را ، به من برگردانید..!من پارهی پنهانی از همانرویاهای خودم را میخواهملطفا عطر بساطِ دستفروشانِشنگِ آن سالها ر