عبادت از سر وحشت. . .
-
تاریخ: 1402/10/17 ساعت: 20:31
بهشت از دست آدم رفت از اون روزی که گندم خورد ببین چی میشه اون کس که یه جو از حق مردم خورد کسایی که تو این دنیا حساب ما رو پیچیدن یه روزی هر کسی باشن حساباشونو پس می دن عبادت از سر وحشت واسه عاشق عبادت نیست پرستش راه تسکینه پرستیدن تجارت نیست سر آزادگی مردن ته دلدادگی میشه یه وقتایی تمام دین همین آزا...
شو چله مبارک. . .
-
تاریخ: 1402/10/3 ساعت: 15:26
در زمستان، غم مخور، شلغم بخور پول داری، پرتقال بم بخور گر نداری هیچ آهی در بساط گوشه ای بنشین، غمِ عالم بخور در شب چله، کنار دوستان هر چه خواهی درهم و برهم بخور چون هوس کردی به دل دردِ شدید دوغ گاو و نان جو، باهم بخور نرخِ چایِ دبش شد مِلیاردی جای آن ، نوشابه ی زمزم بخور گوشت چون گشته گران در زندگی ...
لبخند. . .
-
تاریخ: 1402/9/12 ساعت: 16:46
می زند شعله به جان،اشک من و خنده ی توشعله سرکش شده،تا خم شوم و بنده ی توگفتی آن گونه ای از عشق که دل را برده ایحاصلِ آن سخن،این گونه ی شرمنده ی توچون که برداشت ناپخته ای از من کرده ایآنچه را کاشته ای،نیست برازنده ی توفصل بی حاصلی مزرعه ی عشق من استبذر احساس به باد است و پراکنده ی توآنچه بگذشت گرفته ...
رویای دخترانه. . .
-
تاریخ: 1402/8/30 ساعت: 15:48
عاقد دوباره گفت: وکیلم..؟. . . پدر نبود ای کاش در جهان ره و رسم سفر نبود گفتند: رفته گُل. . .نه. . .گُلی گُم. . . دلش گرفت یعنی که از اجازه ی بابا خبر نبود هجده بهار منتظرش بود و برنگشت آن فصل های سرد که بی دردسر نبود ای کاش نامه، یا خبری، عطر چفیه ای رویای دخترانه ی او بیشتر نبود عکس پدر، مقابل آیی...
چیزی ارزشمند. . .
-
تاریخ: 1402/8/30 ساعت: 15:48
می زند شعله به جان،اشک من و خنده ی توشعله سرکش شده،تا خم شوم و بنده ی توگفتی آن گونه ای از عشق که دل را برده ایحاصلِ آن سخن،این گونه ی شرمنده ی توچون که برداشت ناپخته ای از من کرده ایآنچه را کاشته ای،نیست برازنده ی توفصل بی حاصلی مزرعه ی عشق من استبذر احساس به باد است و پراکنده ی توآنچه بگذشت گرفته ...
دیر میآیی. . .
-
تاریخ: 1402/8/2 ساعت: 10:30
می زند شعله به جان،اشک من و خنده ی توشعله سرکش شده،تا خم شوم و بنده ی توگفتی آن گونه ای از عشق که دل را برده ایحاصلِ آن سخن،این گونه ی شرمنده ی توچون که برداشت ناپخته ای از من کرده ایآنچه را کاشته ای،نیست برازنده ی توفصل بی حاصلی مزرعه ی عشق من استبذر احساس به باد است و پراکنده ی توآنچه بگذشت گرفته ...
یاقوت سرخ. . .
-
تاریخ: 1402/8/2 ساعت: 10:30
درخت ها همه عریان شدند، آبان شد و باد آمد و باران گرفت و طوفان شد نیامدی و نچیدی انارِ سرخی را که ماند بر سر این شاخه تا زمستان شد نیامدی و ترک خورد سینه ی من و آه..! چقدر یک شبه یاقوت سرخ ارزان شد..! چقدر باغ پر از جعبه های میوه شد و چقدر جعبه ی پُر راهی خیابان شد..! چقدر چشم به راهت نشستم و تو چقد...
خرچنگ های مردابی. . .
-
تاریخ: 1402/7/8 ساعت: 13:23
در این زمانه ی بی هیاهوی لال پرست خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را برای این همه ناباور خیال پرست..؟ به شب نشینی خرچنگ های مردابی چگونه رقص کند ماهی زلال پرست رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند به پای هرز علف های باغ کال پرست رسیده ام به کمالی که جز انا الحق نیست کمال...
قبر مرا. . .(وصیت نامه)
-
تاریخ: 1402/6/13 ساعت: 15:14
قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم. بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید. به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم..!ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند. عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گ...
آرزو. . .
-
تاریخ: 1402/5/19 ساعت: 19:16
می زند شعله به جان،اشک من و خنده ی توشعله سرکش شده،تا خم شوم و بنده ی توگفتی آن گونه ای از عشق که دل را برده ایحاصلِ آن سخن،این گونه ی شرمنده ی توچون که برداشت ناپخته ای از من کرده ایآنچه را کاشته ای،نیست برازنده ی توفصل بی حاصلی مزرعه ی عشق من استبذر احساس به باد است و پراکنده ی توآنچه بگذشت گرفته ...
کتاب نجات. . .
-
تاریخ: 1402/5/11 ساعت: 17:37
با استکان قهوه عوض کن دوات را بنویس توی دفتر من چشم هات را بر روزهای مرده ی تقویم خط بزن..! واکن تمام پنجره های حیات را..! خواننده ی کتیبه ی چشم و لب ات منم پر رنگ کن به خاطر من این نکات را..! ما را فقط به خاطر هم آفریده اند آن گونه ای که خواجه و شاخه نبات را نام تو با نسیم نشابور می رود تا ز غبار غ...
شب تنهایی ام. . .
-
تاریخ: 1402/5/11 ساعت: 17:37
كجاست آن كه دلش عاشقانه با ما بود..؟ كجاست آن كه نگاهش به رنگ دریا بود..؟ به وقت بودنش این فصل رنگ دیگر داشت همیشـه بــاغ غـزل هــایمـان شكـوفـا بود همیشه "فایز" چشمان مست او بودم كسی كه مثل دوبیتی نجیب و زیبا بود.. درست حالت عرفانی غزل را داشت درست مثل دل من غریب و تنها بود.. بـه دست هـای نجیبش پنـ...
عجیب نیست. . .
-
تاریخ: 1402/5/11 ساعت: 17:37
اگر هر آینه با خویش در سخن هستیم عجیب نیست. . . که یک روح در دو تن هستیم به هم اگر برسیم آه می کشیم..! که ما دو ابر سر به هوا در دو پیرهن هستیم دو عاشقیم ولی در دو سرزمین جدا دو پادشاه که در فکر یک وطن هستیم دو جنگجو که نجنگیده نیز معلوم است که هر دو فاتح این جنگ تن به تن هستیم مخوان به گوش من افسان...
من به خدا از خدا نمی ترسم. . .
-
تاریخ: 1402/1/20 ساعت: 23:33
پدر و مادر..! من از خدا نمی ترسم از آن خدای بپـای شما نمی ترسم از آن خدا که نشسته است تا مرا بکشد به دار خشک مجازات ها نمی ترسم چقدر صبر کنم تا قیامتش برسد از این بکن...نکن...این ادعا نمی ترسم از آن کسی که فراسوی ابرها جاری است از آن ز درد دل من جدا نمی ترسم از آن خدا که مرا امر می کند شب و روز از ا...
کودتا. . .
-
تاریخ: 1402/1/20 ساعت: 23:33
می زند شعله به جان،اشک من و خنده ی توشعله سرکش شده،تا خم شوم و بنده ی توگفتی آن گونه ای از عشق که دل را برده ایحاصلِ آن سخن،این گونه ی شرمنده ی توچون که برداشت ناپخته ای از من کرده ایآنچه را کاشته ای،نیست برازنده ی توفصل بی حاصلی مزرعه ی عشق من استبذر احساس به باد است و پراکنده ی توآنچه بگذشت گرفته ...
بدون عشق جهان جای زندگانی نیست. . .
-
تاریخ: 1401/12/26 ساعت: 16:02
توان گفتن آن راز جاودانی نیست..!تصوری هم از آن باغ ارغوانی نیست..!پُر از هراس و امیدم، که هیچ حادثه ایشبیه آمدن عشق ناگهانی نیستز دست عشق به جز خیر بر نمی آیدوگرنه پاسخ دشنام، مهربانی نیست..!درخت ها به من آموختند: فاصله ایمیان عشق زمینی و آسمانی نیستبه روی آینه ی پُر غبار من بنویس:بدون عشق جهان جای ...
پرنده باشم. . .
-
تاریخ: 1401/12/26 ساعت: 16:02
پرنده باشم و از آسمان جدا باشم..؟فقط به قدر قفس خواستی رها باشم..؟پرنده باشم و بالم به ابرها نخورد..؟به دام و دانه ی این خاک مبتلا باشم..؟دلم چگونه نلرزد برای آبی هااسیر خط خطی میله ها چرا باشم..؟چقدر قیچی و سنگ و چقدر قیچی و سنگشکسته بال بمانم همیشه تا باشم..؟گلوی تُرد من از شور واژه لبریز استنگفته...
یک جرعه بهار. . .
-
تاریخ: 1401/12/7 ساعت: 19:43
ای نم نم باران چه خبر آن سوی پرچین از مزرعه ی گندم و صحرای پُر از چین اینجا همه لب تشنه ی یک جرعه بهارند ای باد بهاری چه خبر از ده پایین..؟ ای شعر ز ما بگذر و بگذار که امشب لختی سر راحت بگذاریم به بالین تا مثل غزل فاش شوم بر در و دیوار ای کاش که صد تکّه شوی ای دل خونین بر جامه ی من بوی تو جا مانده ا...
خسته هرگز نیستم. . .
-
تاریخ: 1401/12/7 ساعت: 19:43
هر چه این احساس را در انزوا پنهان کند می تواند از خودش تا کی مرا پنهان کند..؟عشق، قابیل است؛ قابیلی که سرگردان هنوز کشته خود را نمی داند کجا پنهان کند..! در خودش، من را فرو خورده ست، می خواهد چه قدر ماه را بیهوده پشت ابرها پنهان کند..؟! هرچه فریاد است از چشمان او خواهم شنید..! هر چه را او سعی دارد ب...
حـــجــمِ تَــنـهــایــی اَم. . .
-
تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 10:55
می زند شعله به جان،اشک من و خنده ی توشعله سرکش شده،تا خم شوم و بنده ی توگفتی آن گونه ای از عشق که دل را برده ایحاصلِ آن سخن،این گونه ی شرمنده ی توچون که برداشت ناپخته ای از من کرده ایآنچه را کاشته ای،نیست برازنده ی توفصل بی حاصلی مزرعه ی عشق من استبذر احساس به باد است و پراکنده ی توآنچه بگذشت گرفته ...