سرفصلِ خبرها..
-
تاریخ: 1405/7/9 ساعت: 5:00
یک درختِ پیرم و سهم تبرها می شوم مرده ام، دارم خوراكِ جانورها می شوم بی خیال از رنجِ فریادم تردّ د می کنند باعث لبخندِ تلخِ رهگذرها می شوم با زبان لالِ خود حس می کنــــــم این روزها هم نشین و هم کلام کور و کرها می شوم هیچ کس دیگر کنارم نیست، می ترسم از این این کــــــــه دارم مثل مفقودالاثـرها می شو...
حوا بلوچ بود..
-
تاریخ: 1405/7/9 ساعت: 5:00
وقتــی بهشت عـزوجل اختــراع شد حوا که لب گشود عسل اختراع شد در چشمهای خستهی مردی نگاه کرد لبــخند زد و قنــــــد بدل اختـــراع شد آهی کشید، آه دلش رفت و رفت و رفت تا هالــــهای به دور زحل اختــــــراع شد حوا بلوچ بود ولی در خلیـــج فارس رقصید و درحجاز هبل اختراع شد آدم نشسته بود ولی واژهای ندا...
بم..
-
تاریخ: 1405/7/9 ساعت: 5:00
داغ داريم نه داغـی كه بر آن اخم كنيم مرگمان باد اگر شكوه ای از زخم كنيم مرد آن است كه از نسل سياوش باشد "عاشقی شيوهی رندان بلا كش باشد " چند قرن است كه زخمی متوالی دارند از كويــر آمدهها بغض سفالـــــــی دارند بنويسيد گلــــو هــــای شما راه بهشت بنويسيد مرا شهر مرا خشت به خشت بنويسيد زنـی مُرد كـ...
بهار خنده..
-
تاریخ: 1405/7/9 ساعت: 5:00
خوبِ من..! حیف است حال خوبمان را بد کنیم راه رود جاری احساسمان را سد کنیم عشق، در هر حالتی خوب است؛ خوبِ خوبِ خوب پس نباید با "اگر" یا "شاید" آن را بد کنیم دل به دریا میزنم. . . دل را به دریا میزنی..؟ تا توکّل بر هر آنچه پیش میآید کنیم جای حسرت خوردن و ماندن، بیا راهی شویم پایمان را نذر راه و قسم...
نه ای کاش..
-
تاریخ: 1405/7/9 ساعت: 5:00
خدا چه می شد اگر پا به پاش - نه ای کاشنرفتـــه بودم و آن ســایه باش ـ نه ای کاش خودش دو مرتبــه با من قــرار فـــردا رانمی گذاشت که حالا براش ـ نه ای کاشیکی بـــه من تلفن کرده بود یا می گفتعمیق زل نزنم در چشاش ـ نه ای کاشدرست لحـــظه برخورد کامیـــــون با اودویده بودم و خود را به جاش ـ نه ای کاشخدا ...
مترسک های جالیزی..
-
تاریخ: 1405/7/9 ساعت: 5:00
شانه اش هر لحظه باید بیشتر افتاده باشدجاده وقتی از سرش فکر سفر افتاده باشد خوب می داند چه حالی دارد از جنگل بریدن هر سپیداری که در پای تبر افتاده باشد بار سنگینی ست زندانی شدن در رختخوابی خاصه وقتی خاطراتت دور و بر افتاده باشد می پری از خواب و می بینی که سیمرغی نبوده ست گرچه روی بالشت یک مشت پر افتا...
مزاحم خواب..
-
تاریخ: 1405/7/9 ساعت: 5:00
دیشب کسی مزاحم خواب شما نبود..؟ آیا زنی غریبه در این کوچهها نبود..؟ آن دختری که چند شب پیش دیدهاید..؟ دمپاییاش "تو را به خدا" تا به تا نبود..؟ یک چادر سیاه ِ کشی روی سر نداشت..؟ سر به هوا و ساده و بیدست و پا نبود..؟ یک هفته پیش گم شده آقا..! و من چقدر، گشتم ولی نشانی از او هیچجا نبود. . . زنبیل...
عشق است و حماقت..
-
تاریخ: 1405/7/9 ساعت: 5:00
چشمان من از این طرف پردهی توریافتاد به یک تکّهی خورشید؛ به حوری..! یک ماه جبینی که دو تا دکمهی مشکی. . . "مانند دو شاتوت کف ظرف بلوری " را جای دو تا چشم به من دوخته بود و. . .استغفرالله. . . نگویم که چجوری. . . با عشوه که نه! بدتر از آن! با مثلاً حُجببا روسری گل گلیاش، گور به گوری. . . از پرده و...
زهر شیرین من..
-
تاریخ: 1405/7/9 ساعت: 5:00
هیچ کس نیست به جز آینه صادق با من "نیست در آینه آن عاشق سابق با من" سهم پیمانه ی دیوانه و فرزانه یکی ست بگذر از مسئله ی عاقل و عاشق با من دشمنان تشنه ی خون من و من تشنه ی مرگ زهر شیرین من ..! ای یار منافق با من..! تا کنون هیچ نسیمی نوزیده ست به لطف بعد از این هم نوزد باد موافق با من باش تا با نظر بخ...
وانمود می کنی که دیگر برایت مهم نیستم..
-
تاریخ: 1405/7/9 ساعت: 5:00
وانمود می کنی که دیگر برایت مهم نیستم امّا به گریه هایم که می خندی دوستت دارم هایت را می شنوم نگران نباش پرنده ای که رها کرده ای غروب نشده به آشیانه برمی گردد حتّی اگر شکارچی ها قلبش را نشانه بروند شانه هایت را با تمام دنیا عوض نمی کنم می خواهم موهایم را کوتاه کنم مویی را که قرار نیست تو ببافی شانه ...
دختر دلخواه من. . .
-
تاریخ: 1403/5/8 ساعت: 13:19
ای کاش این اندازه خودخواهی نمی کرد من را بدون همسفر راهی نمی کرد با اینهمه او دختر دلخواه من بود هرچند هرگز کار دلخواهی نمی کرد مانند تنگی قلب من بازیچه اش شد این شیطنت را گربه با ماهی نمی کرد تصمیم بر رفتن گرفت ای کاش پایش او را در این تصمیم همراهی نمی کرد ای کاش او مانند موهای بلندش در حق من اینقد...
آب را گل نکنیم. . .
-
تاریخ: 1403/4/12 ساعت: 20:12
آب را گل نکنیم. . . در فرودست انگار کفتری می خورد آب یا که در بیشه ای دور سیره ای پر می شوید یا در آبادی کوزه ای پر می گردد آب را گل نکنیم. . . شاید این آب روان می رود پای سپیداری تا فروشوید اندوه دلی دست درویشی شاید نان خشکیده فرو برده در آب زن زیبایی آمده لب رود آب را گل نکنیم. . . روی زیبا دوبراب...
تنها دشمنم. . .
-
تاریخ: 1403/4/12 ساعت: 20:12
بخت، تنها دشمنم، با من اگر یاری کند عشق می داند که باید زودتر کاری کند ماه را دیده ندیده بی خود از خود می شوم آه، این دیوانه تا کی خویشتن داری کند..؟! چشمه ی زنجیر گریه گشته پاپیچ دلم پشت پلک اشک تا این رود را جاری کند نسل ها بر غم گذشته تا رسیده دست من مانده حالا دل چه با این ارث ادواری کند هیچ لبخ...
پرندهی بیمعرفت. . .
-
تاریخ: 1403/3/25 ساعت: 17:41
پرندگان پشت بام را دوست دارمدانههایی را که هر روز برایشان میریزمدر میان آنهایک پرندهی بیمعرفت هستکه میدانم روزی به آسمان خواهد رفتو برنمی گردد.من او را بیشتر دوست دارمگروس عبدالملکیانبرچسبـهـ ـا : غمکده عاشقی, جملات عاشقانه غمگین, عشق بی ثمر, عشق بی حاصلAdblock test (Why?)
میخ ها حرف می زنند. . .
-
تاریخ: 1403/3/9 ساعت: 16:23
دلتنگی ماهی ست که توی تنگ شکسته دست وپا می زند دست هایت اگر زودتر می رسید شاید زنده می ماندم برگشتی درست لحظه ای که رفته بودم راستی صد و بیست روز پیش را یادت هست..؟ میخ می کوبیدی چای از دهان افتاد و "دوستت دارم "هایم از چشم هایم..! #دنیا_غلامی وبلاگ: پرتقال خونی برچسبـهـ ـا : غمکده عاشقی, جملات عاشق...
مگسی را کشتم. . .
-
تاریخ: 1403/2/28 ساعت: 2:51
مگسی را کشتم. . .نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است طفل معصوم به دور سر من میچرخید، به خیالش قندم یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به این حد گندم..!!! ای دو صد نور به قبرش بارد؛ مگس خوبی بود. . . من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد، مگسی را کشتم. . !حسین پنا...
برف. . .
-
تاریخ: 1403/2/18 ساعت: 14:23
می زند شعله به جان،اشک من و خنده ی توشعله سرکش شده،تا خم شوم و بنده ی توگفتی آن گونه ای از عشق که دل را برده ایحاصلِ آن سخن،این گونه ی شرمنده ی توچون که برداشت ناپخته ای از من کرده ایآنچه را کاشته ای،نیست برازنده ی توفصل بی حاصلی مزرعه ی عشق من استبذر احساس به باد است و پراکنده ی توآنچه بگذشت گرفته ...
شیراز دل. . .
-
تاریخ: 1403/1/27 ساعت: 20:59
آنچه کردی با دلم چنگیز با ایران نکرد مثل چشمت کشورم را لشکری ویران نکرد با خودم گفتم زمان این درد را کم می کند سال ها گفتم ولی این درد را درمان نکرد صورتم را سرخ کردم تا نفهمد هیچ کس هر چه کردم چشم ها این راز را پنهان نکرد گرچه بر شیراز دل آتش زدی ظلمت ولی دل بریدن را برایم لحظه ای آسان نکرد مثل آتش...
اگر بار گران بودی.. .
-
تاریخ: 1402/12/1 ساعت: 14:46
تو همچون دیگران رفتی ، ولی من همچنان ماندم چنان که آمدم تا انتهای داستان ماندم مرا تنها رها کردی شبی و بی خبر رفتی بلاتکلیف من بین زمین و آسمان ماندم تو را گم کرده ام آنگونه که گم کرده ام خود را نشانی نیست از تو آنچنان که بی نشان ماندم تو را صد حنجره آواز تا شیراز با خود برد و من چون بغض کوری در گلو...
سرباز سفیدم. . .
-
تاریخ: 1402/12/1 ساعت: 14:46
دست و پا بسته و رنجور به چاه افتادن به از آن است که در دام نگاه افتادن سیب شیرین لبت باشد و آدم نخورد..؟ تو بهشتی و چه بیم از به گناه افتادن لاک پشتانه به دنبال تو می آیم و آه چه امیدی که پی باد به راه افتادن..؟ آخر قصه ی هر بچه پلنگی این است: پنجه بر خالی و در حسرت ماه... افتادن با دلی پاک، دلی مثل...